رهبری: تاریخچه مختصری از مفهومی عمیق

رهبری: تاریخچه مختصری از مفهومی عمیق

مردم از زمان افلاطون از رهبری صحبت می کردند. اما در سازمان‌ها در سرتاسر جهان - در شرکت‌های دایناسور و استارت‌آپ‌های جدید اقتصاد - همین شکایت ظاهر می‌شود: ما رهبری کافی نداریم.
باید از خود بپرسیم چرا اینقدر به رهبری وسواس داریم؟


یک پاسخ این است که یک بحران اعتقادی در جهان مدرن وجود دارد که ریشه در انقلاب خردگرایانه قرن هجدهم دارد. در دوران روشنگری، فیلسوفانی مانند وُلتر ادعا کردند که مردم تنها از طریق به کارگیری عقل می توانند سرنوشت خود را کنترل کنند. این یک چرخش فوق العاده خوش بینانه در تاریخ جهان بود. در قرن نوزدهم، دو باور از این تصور عقل گرایانه سرچشمه می گرفت: اعتقاد به پیشرفت و اعتقاد به کمال‌پذیر بودن انسان. این امر حتی یک جهان بینی زیباتر از قبل ایجاد کرد. تا پایان قرن نوزدهم، با نوشته‌های اول زیگموند فروید و بعداً ماکس وبر، شکاف‌هایی در این تصورات ​​ظاهر شد. این دو متفکر اعتقاد انسان غربی به عقلانیت و پیشرفت را از بین بردند. تلاش فعلی برای رهبری نتیجه مستقیم کار آنهاست.


بنیانگذار روانکاوی، فروید این نظریه را مطرح کرد که در زیر سطح ذهن منطقی انسان، ناخودآگاه وجود دارد. او تصور می کرد که ناخودآگاه مسئول نسبت عادلانه ای از رفتار انسان است. وبر، منتقد برجسته مارکس و یک جامعه شناس زبردست، محدودیت های عقل را نیز بررسی کرد. در واقع، برای او، مخرب‌ترین نیرویی که در نهادها (ارگان‌ها، موسسه‌ها، سازمان‌ها، و ...) کار می کرد، چیزی بود که او آن را عقلانیت فنی می نامید – یعنی عقلانیت بدون اخلاق.


برای وبر، عقلانیت فنی در یک شکل سازمانی خاص - بوروکراسی - تجسم یافت. او گفت که بوروکراسی‌ها نه به خاطر ناکارآمدی‌هایشان، بلکه به خاطر کارآمدی‌شان و توانایی‌شان برای از بین بردن انسان‌ها وحشتناک بودند. رمان‌های غم‌انگیز فرانتس کافکا گواهی آشکار بر تأثیرات تضعیف‌کننده بوروکراسی دارند. حتی وحشتناک تر، شهادت ستوانِ هیتلر، آدولف آیشمن بود که "من فقط یک بوروکرات خوب بودم." وبر معتقد بود که تنها قدرتی که می تواند در برابر بوروکراتیزاسیون مقاومت کند، رهبری کاریزماتیک است. اما حتی این نیز سابقه بسیار متفاوتی در قرن بیستم دارد. اگرچه رهبران الهام بخش و تحول آفرین در زمان جنگ وجود داشته اند، رهبران کاریزماتیکی مانند هیتلر، استالین و مائو تسه تونگ نیز بوده اند که جنایات وحشتناکی را مرتکب شدند.


در قرن بیستم، شک و تردیدهای زیادی در مورد قدرت عقل و توانایی انسان برای پیشرفت مداوم وجود داشت. بنابراین، به دلایل عملگرایانه (پراگماتیک) و فلسفی، علاقه شدید به مفهوم رهبری شروع به توسعه کرد. و در واقع، در دهه 1920، اولین تحقیق جدی آغاز شد.
اولین نظریه رهبری - نظریه صفت (ویژگی ذاتی) (trait theory)- سعی در شناسایی ویژگی های مشترک رهبران موثر داشت. برای این منظور، رهبران وزن و اندازه‌گیری شدند و تحت مجموعه‌ای از تست‌های روان‌شناختی قرار گرفتند. اما هیچ کس نتوانست تشخیص دهد که رهبران موثر چه وجه مشترکی دارند. تئوری صفت به زودی پس از مطالعات پرهزینه به این نتیجه رسید که رهبران موثر یا بالاتر از حد متوسط ​​هستند یا پایین تر، مورد ناپسندی قرار گرفت.


در دهه 1940، عمدتاً در ایالات متحده، نظریه صفت جایگزین نظریه سبک (style theory) شد. یک سبک خاص از رهبری به عنوان دارای بیشترین پتانسیل مشخص شد. این یک سبک رهبری دموکراتیک بود که به خوبی دیده می‌شد و هزاران نفر از مدیران آمریکایی به دوره‌های آموزشی فرستاده شدند تا یاد بگیرند که چطور اینگونه رفتار کنند. فقط یک ایراد داشت. این تئوری اساساً روح آمریکای فرانکلین رُزولت را منعکس می کرد - باز، دموکراتیک و شایسته سالار.
و بنابراین وقتی مک کارتیسم و ​​جنگ سرد از نیو دیل پیشی گرفتند، سبک کاملاً جدیدی لازم بود. ناگهان همه تشویق شدند که مانند یک مبارز جنگ سرد رفتار کنند! بیچاره مدیران کاملاً گیج شده بودند.


تفکر رهبری اخیر تحت تسلط نظریه اقتضایی (contingency theory) است که می گوید رهبری به یک موقعیت خاص وابسته است. این اساساً درست است، اما با توجه به اینکه احتمالات بی پایان در زندگی وجود دارد، انواع بی پایانی از رهبری وجود دارد. بار دیگر، مدیران بیچاره و مستاصل به دنبال مدلی برای کمک به خود، ناامید و سردرگم می شوند.
برای این مقاله، تمام تئوری های رهبری را مورد بررسی قرار دادیم تا به چهار ویژگی اساسی رهبری برسیم. مانند وبر، ما به رهبری نگاه می کنیم که اساساً ضد بوروکراسی و کاریزماتیک است. از تئوری صفت، کیفیت ضعف ها و تفاوت ها را استخراج کردیم. با این حال، بر خلاف نظریه پردازان اصلی صفت، ما معتقد نیستیم که همه رهبران نقاط ضعف یکسانی دارند. تحقیقات ما فقط نشان داد که همه رهبران برخی از ایرادات را آشکار می کنند. همدلی سخت از نظریه سبک بیرون آمد که به انواع مختلف روابط بین رهبران و پیروان آنها نگاه می کرد. در نهایت، نظریه زمینه (context theory)، بنیانی را برای نیاز به دانستن مهارت‌هایی که در شرایط مختلف باید استفاده کرد، فراهم کرد.

 

در مقاله چهار ویژگی غیرقابل انتظار رهبران الهام بخش می توانید بیشتر با این ویژگی ها آشنا شوید.

اگر به حوزه رهبری سازمانی علاقمند هستید می توانید در مسترکلاس برنامه توسعه رهبری (از طراحی تا ارزیابی) با تدریس دکتر علی‌اصغر امیری ثبت نام و شرکت کنید.

اگر تصمیم دارید در سازمان خود برنامه توسعه رهبری طراحی و اجرا کنید، یا ورکشاپ رهبری داشته باشید، می توانید جهت کسب مشاوره با متخصصان آرسا (آکادمی رفتار سازمانی) در ارتباط باشید.

ارسال نظر
  • - نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
  • - لطفا دیدگاهتان تا حد امکان مربوط به مطلب باشد.
  • - لطفا فارسی بنویسید.
  • - میخواهید عکس خودتان کنار نظرتان باشد؟ به gravatar.com بروید و عکستان را اضافه کنید.
  • - نظرات شما بعد از تایید مدیریت منتشر خواهد شد
(بعد از تائید مدیر منتشر خواهد شد)